۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۵۹

انفصالیه اروپا نزدیک است؟

انفصالیه اروپا نزدیک است؟

فرانسه ۶ ماه دیگر شاهد برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری خواهد بود و از الان بر اثر اتفاقاتی مانند اعتراضات دو ماه گذشته، در تب آن می‌سوزد.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: فرانسه ۶ ماه دیگر شاهد برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری خواهد بود و از الان بر اثر اتفاقاتی مانند اعتراضات دو ماه گذشته، در تب آن می‌سوزد. مارین لوپن، از رهبران جریان راست‌گرای افراطی فرانسه و یکی از نامزدهای ریاست‌جمهوری در مصاحبه‌ای اعلام کرده که در ۲۰۲۷، اسپانیا، فرانسه، لهستان و ایتالیا شاهد برگزاری انتخابات خواهند بود و این می‌تواند اوضاع اروپا را از ریشه دگرگون کند.

این چهار کشور به همراه آلمان، قدرت‌های برتر اتحادیه‌اند. آلمان انتخاباتی هم‌زمان با آن‌ها ندارد؛ اما این احتمال می‌رود که دولتش بر اثر پیامدهای مختلف سقوط کند. لوپن می‌گوید: «ما به طور اصولی با مسیری که اتحادیه اروپا در سال‌های گذشته دنبال کرده، مخالفیم.» هم‌زمان دولت ایتالیا در دستان یک دولت راست‌گرای تند است و اگر قدرت در دست راست‌گرایان افراطی بیفتد، اوضاع بغرنج می‌شود.

درصورتی‌که فرمان قدرت در فرانسه و تعدادی دیگر از دولت‌ها به سمت راست بچرخد، آلمان هم شاید بر اثر فشارهای سیاسی داخلی و خارجی، ناگزیر از برگزاری انتخابات زودهنگام شود. آلمان با دولتی راست میانه، در این شرایط با فشار راست‌های افراطی در اتحادیه و در داخل مواجه شده و از اعتبار می‌افتد که عاملی برای حرکت به سمت انتخابات زودهنگام خواهد بود. فرانسه در فقدان انگلیس، لنگر ثبات اتحادیه اروپا و واگنی است که آلمان، دومین قدرت این اتحادیه را به همراه خود می‌کشد. این لنگر در درون خود با بی‌ثباتی آمیخته شده است و هر بار متأثر از عوامل و شرایطی به آشوب کشیده می‌شود. «سرکوب» اصل اساسی در برخورد اولیه با اعتراضات است؛ اما به‌موازات آن اقدامات نرم پیگیری می‌شوند.

اعتراضات دانش‌آموزی فرانسه که از ماه سپتامبر شروع شده و در ماه دوم قرار دارد، به‌تدریج و با عدم مهار به بزرگسالان کشیده شده و موضوعات اعتراضی از کمبود معلم و ساعات بالای درسی، به سوخت و گرانی رسیده است. تنها در روز گذشته ۱۶۰ نفر بازداشت شدند و تعداد کل بازداشت‌شدگان به ۸ هزار نفر می‌رسد. آنچه به اعتراضات شدت بخشیده، احتمال بازیگری احزاب باسابقه برای ایجاد شرایطی در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری است تا بتوانند در آن قدرت را در دست بگیرند. فعلاً متهم اصلی، حزب «فرانسه تسلیم‌ناپذیر» به رهبری ژان ژاک ملانشون است که در گذشته نامزد انتخابات بود و قصد دارد وارد کاخ الیزه شود.

متهم اصلی در گرانی سوخت و کالا و فشارهای بودجه‌ای، جنگ علیه ایران است که در ماه هشتم خود قرار دارد. این جنگ قیمت نفت را از ۶۵ دلار به میانگین ۱۰۰ دلار رساند. گرچه با پایان مرحله نخست و شدید جنگ نظامی در ۴۰ روزه، قیمت نفت تا بشکه‌ای ۷۰ دلار نیز سقوط کرد که تنها ۵ دلار یا ۷ درصد بالاتر از زمان جنگ بود؛ اما قیمت‌ها طی چند روز اخیر ۱۱۰ دلار را نیز مجدداً ثبت کردند. قیمت نفت در شرایطی که جنگ مستقیم با ایران جریان ندارد، همانند دوران اوج جنگ است و این یعنی نبرد پایان نیافته است، بلکه در آستانه زدن رکوردی دیگر قرار دارد. برای فرانسه گرانی سوخت فشارهای چندجانبه‌ای به بودجه وارد آورده است؛ یک فشار، خرج دارایی ارزی دولت برای خرید نفت است. فشار دیگر مربوط به افزایش نرخ بازده اوراق‌قرضه می‌شود که هزینه تأمین کسری بودجه را بالا می‌برد.

مسئله مهم بعدی، فروش اوراق‌قرضه دولتی فرانسه توسط ژاپنی‌هاست که زیانی به آن‌ها وارد آورد. دولت ژاپن برای تأمین ارز لازم برای واردات انرژی و حفظ ارزش پول، حتی مجبور شد بخشی از سرمایه‌گذاری خود در اوراق‌قرضه دولتی آمریکا را نقد کند. تحت فشار مشکلات اقتصادی، احزاب اپوزیسیون راست و چپ افراطی فضای بیشتری برای مانور یافته‌اند که سهم راست‌های افراطی بسیار بیشتر است. آن‌ها دولت‌های مستقر کنونی را برای مدیریت ناتوان دیده و احتمال دارد بخواهند دولت‌های راست افراطی را علی‌رغم مشکلاتی که دارند، تجربه کنند.

راست‌های افراطی از نظر سیاست خارجی متمایل به‌نوعی انزواگرایی‌اند که در آن توجه زیاد به مسائل خارجی نفی می‌شود تا تمرکز بر داخل و زندگی مردم حفظ شود. همچنین آن‌ها مدافع حاکمیت ملی‌اند که این قضیه سازش آن‌ها با سازمان‌های بین‌المللی تعهد محور مانند اتحادیه اروپا و یا حتی ناتو را مشکل می‌کند. برای اتحادیه اروپا حضور راست‌گرایان می‌تواند به معنای فروپاشی باشد چه اینکه فعالان راست‌گرا باعث رأی به خروج از اتحادیه اروپا در همه‌پرسی ۲۰۱۶ انگلیس شدند. اگر لندن چنین کاری کرده، دیگران مشکل کمتری برای این کار دارند. درصورتی‌که خروجی در کار نباشد، آن‌ها به شدت اتحادیه را تضعیف کرده و این ساختار را از یک مجموعه و شبه‌کشور بزرگ، به‌نوعی گعده دولت‌ها تبدیل می‌کنند.

وسعت، جمعیت، زبان‌های مختلف، تفاوت فرهنگ‌ها مانعی بزرگی در هم‌گرایی اروپاست. درحالی‌که غربی‌ها ادعا می‌کنند این آسیا، نیمه غربی آن و شمال آفریقاست که شامل قومیت‌ها، قبایل، ادیان، مذاهب و مناطق جدا از یکدیگر است، اروپا نیز وضعیت اینگونه داشته و اگر اتصالی رخ داده، پس از جنگ‌های طولانی‌مدت، پرتلفات و خسته‌کننده بوده که فناوری با توسعه حمل و نقل و اقتصاد، در ایجاد وابستگی نقش ایفا کرد تا این تنش‌ها کاهش یابند.

عدم تجانس در مرکز اروپا در قالب امپراتوری مقدس روم که سرزمین‌های آلمان، اتریش و مناطق پیرامونی آن‌ها را در اختیار داشت، در نهایت به فروپاشی این سازه که ادعای انتساب به تاریخ را داشت، انجامید. آلمانی‌ها با غرور خاصی که دارند، در سال ۱۸۷۱ متحد شدند که ۱۵۵ سال قبل می‌شود. همچنین امپراتوری اتریش - ‌مجارستان که در سال ۱۹۱۸ فروپاشید، بدنه اصلی‌اش را ۴ کشور با ۴ قوم متفاوت تشکیل می‌دادند؛ اتریش، مجارستان، چک و اسلواکی. جالب آنکه اتریشی‌ها قومیت و زبانی آلمانی دارند اما خود کشوری جداگانه تشکیل داده و با آلمانی‌ها درگیر بودند. این میزان از هم پاشیدگی و جدایی اقوام از یکدیگر و در میان شاخه‌های مختلف خود، قاره اروپا را به سرزمینی هزار رنگ تبدیل کرده بود.

زندگی در دوره فئودال‌ها، جغرافیای سخت زمان قدیم که شامل تحمل هوای سرد و باتلاق‌ها بود و این در برهه‌ای به کمبود زمین‌های کشاورزی منجر شد، به همراه ورود پی‌درپی اقوام جدید از سمت روسیه و سیبری و دیگر مناطق، اروپا را با دشواری‌هایی روبه‌رو کرد. قاره سبز در موارد متعددی برای حل تعارضات و تنش‌های داخلی، از انتقال جمعیتی به خارج از قاره بهره برده است. انتقال زندانیان به مستعمرات، خروج اقلیت‌های مذهبی مانند پیوریتن‌ها و پروتستان‌های فرانسوی به سمت آمریکا دو نمونه از مهم‌ترین اتفاقات دراین‌خصوص هستند. اروپایی‌ها همچنین تاکنون چند انتقال جمعیتی به منطقه داشته‌اند. شوالیه‌ها فرزندان فئودال‌های زمین‌داری بودند که به اموال پدر نمی‌رسیدند و صرفاً با آموزش نظامی و زره، حامل شرافت خانوادگی بودند. فئودال‌ها برای جلوگیری از تقسیم سرزمین خود، تمام آن را برای پسر بزرگ‌تر به ارث می‌گذاشتند.

اروپا این فئودال‌های بی‌سرزمین ولی مدعی شرافت را که دردسرساز شده بودند، به سمت فلسطین و برای جنگ‌های صلیبی سوق دادند. یهودیان نیز بعدها به این منطقه سوق یافتند. همچنین نسل دوم و سوم مسلمانان ساکن اروپا که خواهان حقوق برابر تمام ساکنان می‌شدند، به جهت احتمال ایجاد مشکل برای دولت‌های مسیحی، با ساختار خلافتی داعش، به مهاجرت بدون بازگشت به غرب آسیا رسیدند. اروپایی که با تخلیه جمعیتی و فراری‌دادن اقوام و مذاهب خود را مدیریت کرده است، مشکلات زیادی دارد. به‌ویژه آنکه اتحادیه اروپا و نهادهای این‌چنینی، سیاست دولت‌های عضو را به نحو مستقیم یا غیرمستقیم کنترل کرده و تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.

برای تحول در وضعیت سیاسی اروپا به حضور راست‌های افراطی در قدرت نیازی نیست بلکه اگر آن‌ها نسبتی قابل توجه در پارلمان‌های کشوری و محلی پیدا کنند، با اتکا به اعمال فشار تغییرات را رقم می‌زنند.برای اوکراین که خود در ابتدای جنگ از شبه‌نظامیان راست‌گرای افراطی برای جنگ با روسیه استفاده می‌کرد، روی کارآمدن راست‌های افراطی در اروپا اتفاق بدی خواهد بود. راست‌های افراطی مخالف ماجراجویی خارجی و صرف هزینه برای جنگ در دیگر مناطق هستند. لوپن وعده داده در صورت پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری، ظرف ۶ ماه کمک‌های مالی به اوکراین را قطع می‌کند.

برای آمریکا تضعیف اتحادیه اروپا منفعت دارد؛ اما اگر قاره سبز در برابر روسیه گشوده شود، قضیه متفاوت خواهد بود؛ واشنگتن امیدوار است جنگ اوکراین، نفس روس‌ها را بریده باشد. با تضعیف اروپا، بلعیدن کانادا و گرینلند آسان‌تر می‌شود؛ ولو آنکه روسیه در اوکراین به منافعی برسد. تسلط بر وسعت بیش از ۱۱ میلیون کیلومتری کانادا و گرینلند که بیش از وسعت کنونی آمریکاست، الحاق جمعیت، منابع و صنعت کانادا و همچنین موقعیت جغرافیایی در دریای منجمد شمالی به میزانی قابل توجه است که واشنگتن، استقرار ارتش روسیه در جنوب اوکراین را تحمل کند؛ چه اینکه مسکو این منطقه را با هزینه بالا به دست آورده و نگهداری‌اش نیز هزینه‌بر خواهد بود و ازسوی‌دیگر خطر روس‌ها، عامل قرار گرفتن اروپا پشت سر آمریکاست، حتی اگر واشنگتن به آن‌ها ضربه بزند. پادشاه انگلیس، پادشاه کاناداست و گرینلند نیز جزئی از پادشاهی دانمارک به شمار می‌رود و ازاین‌رو تضعیف اروپا به‌طورکلی برای بلعیدن این دو منطقه اهمیت دارد.

جنگ اوکراین، روسیه و اروپا را تضعیف کرده است. این تضعیف احتمالاً باعث تضعیف احزاب جریان اصلی و کرملین شده و هردو را به نفع احزاب راست افراطی از میدان به‌در می‌کند. این از میدان به‌درکردن لزوماً به معنای سقوط نیست بلکه سهم راست‌های افراطی را افزایش می‌دهد. تشدید جدایی‌ها و یا تضعیف اتحادیه اروپا، ضربه‌ای نهایی بر پیکره ظرفیت بازیگری جهانی این قاره است. از آن پس، صرفاً انگلیس و فرانسه قادر به بازیگری فراتر از قاره خواهند بود و دیگران در اروپا حبس می‌شوند.

جردن باردلا و مارین لوپن، هردو از راست‌های افراطی همسو، از محبوب‌ترین سیاست‌مداران فرانسه‌اند. در دیگر دولت‌ها نیز راست‌های افراطی با افزایش اقبال روبه‌رو بوده‌اند که به این معنی است که در هر صورت، تأثیرگذاری سیاسی آن‌ها افزایش می‌یابد؛ حتی اگر بیرون قدرت باقی بمانند. رهبران کاریزماتیکی که راست‌های افراطی تولید می‌کنند، نمی‌توانند آرام بمانند.

کد مطلب 6981394

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha